تبليغاتX
رخساره
تقدیم به آن کسی که آفتاب مهرش در آستان قلبم همچنان پا بر جاست و هرگز غروب نخواهد کرد

به تو عادت دارم
مثل پروانه به آتش مثل عابد به عبادت
و تو هر لحظه که از من دوری من به ویرانگری فاصله می اندیشم .
در کتاب احساس واژه فاصله یک فاجعه معنا شده است
تو توانایی آنرا داری که به این فاصله پایان بخشی ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 1:26  توسط شهریار شمس  | 

 

چگونه باید گذشت ...؟؟؟

چگونه باید رها شد ...؟؟؟

چگونه و باز هم چگونه ؟؟؟

گاه به خود میگویم باید گذراند و از خود میپرسم چه را

باز هم اتفاقی ناخواسته شوق را در وجودم بارور کرد

 شوق عاشقی !!!  باز هم عشقی بدون معشوق

 افسوس ...

افسوس که اینبار هم  تنها با یک خیال ناممکن روبرو شدم

خیالی دور و دست نیافتنی

عشق یا خیال ...؟؟؟

نمیدانم این بار سرنوشت کدام روی سکه را برایم رو کرده

عشق ؟؟؟ یا خیال ؟؟؟

گویی باز هم خیال است

خیال عشقی دور و معشوقی دست نیافتنی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 13:18  توسط شهریار شمس  | 

 

همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...
مي دانم... من دير رسيدم... خيلي دير... خيلي...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود. روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو،...
هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم
کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 13:17  توسط شهریار شمس  | 

 

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟ عکس رخساره ي ماهش را داد ..

گفتمش همدم شبهايم کو ؟ تاري از زلف سياهش را داد ..

وقت رفتن همه را ميبوسيد و به من از دور نگاهش را داد ..

يادگاري به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 13:15  توسط شهریار شمس  | 

به چشمان تو می نویسم حکایت بی انتهای عشق را

   به لبان غنچه ی تو می گوییم شکوفا شدن گل را

   در گوش تو زمزمه می کنم نوای عاشقانه ی عشق را

   به دستان تو دست می دهم  تا حس کنی نوازش عشق را

   و در آخر صدایم را به عظمت صدای تندر و به عظمت و صلابت کوه

   و به زیبای دریا و به طراوت گلها و زیبای کلمه ی زیبای عشق را

    به گوش تو می رسانم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 13:19  توسط شهریار شمس  |